حلول سال 1389 مبارک باد
روبه پایان می رود هشتادوهشت
این دل سرگشته آسوده نگشت
بیقراریم این دو جمعه کوبه کو
یابن زهرا یک اناالمهدی بگو
خدایا سال ۸۸ گذشت
سال ۸۹ رو با ظهور عدالت گستر حقیقی به کام منتظران شیرین فرما
روبه پایان می رود هشتادوهشت
این دل سرگشته آسوده نگشت
بیقراریم این دو جمعه کوبه کو
یابن زهرا یک اناالمهدی بگو
خدایا سال ۸۸ گذشت
سال ۸۹ رو با ظهور عدالت گستر حقیقی به کام منتظران شیرین فرما
در ضمن تا يه فرصتي ميكنن سري هم به بازار ميزنن،گفتم بازار يادم افتاد.....
آقا اين خيابونها چقدر شلوغه،اين پاساژ ها، مجتمع هاي تجاري.....
واه واه چه خبره....
ديروز عصر گذرم به بازار تبريز افتاد (باور كنين خريد نميكردم
) تو پياده رو ها نميشد راه رفت،يه سوال به ذهنم رسيد
؟
ايني كه همه مردم ميگن پول نيست،گروني داد ميزنه،درآمد كمه،كجا رفته پس؟
يادمه ۱۰ سال پيش(اون موقع كه جوون بودم)يه آقا چند روز مونده به عيد از دست خرج عيد خونوادش جيم شده بود.
خلاصه....
اين روزا همه به خودشون ،به تيپشون،به مدل خونه شون ميرسن
چرا؟
نوروز مياد
قراره زمستان بره و بهار بياد
همه خودشونو برا بهار طبيعت آماده ميكنن،با هر بد بختي كه هست.
تو بين اين همه جمعيت كي خودشو برا اومدن بهار عدالت آماده ميكنه؟؟؟
كي خونه ي دلشو خونه تكوني ميكنه؟
كيا اين لباس دو رويي و نخوت و خودبيني رو ميخان در بيارن و لباس انسانيت به تن كنن؟
دلم گرفته
دل شما نميگيره
برا اون دختر كوچولويي كه متوجه شده باباش وضعيت اقتصادي خوبي نداره و همش وانمود ميكنه كه اون لباسايي كه داره هنوز نو هست و نياز به خريد لباس جديد نيست
ببخشين تو اين دم عيدي اگه ناراحتتون كردم،ولي اينايي كه گفتم واقعيت داره
باز معرفت اون دختر كوچولوي ۱۱ ساله ايول داره به اون دختر خانم ۲۲ ساله كه سر اينكه عيد به فرانسه برن يا هلند ۲۰ روزه با پدر مادرش قهره.....
ديگه نميدونم چي بگم.....
؟
؟
؟؟؟؟؟؟؟؟
آری....
این است عاقبت جامعه ما
جامعه ای که علی(ع) را جدی نمیگیرد.
خداوندا! به علماي ما مسووليت
و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنايي
و به روشنفکران ما ايمان و به متعصبين ما فهم
و به فهميدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف
و به پيروان ما آگاهي و به جوانان ما اصالت
و به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما نيز عقيده
و به خفتگان ما بيداري و به دينداران ما دين
و به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف و به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو
و به محافظهکاران ما گستاخي و به نشستگان ما قيام
و به راکدان ما تکان و به مردگان ما حيات و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فرياد و به مسلمانان ما قرآن
و به شيعيان ما علي و به فرقههاي ما وحدت
و به حسودان ما شفا و به خودبينان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهي
و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش!
پ ن
۱.خداي من کمکم کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های
او راه بروم.
۲.خيلي سخته به خاطر يه كسي خودتو به آب و آتيش بزني،اونوقت اون يه نفر بر عليه تو خودشو به آب و آتيش بزنه...
۳.فكر كنم علت وجود اينهمه مشكلات نبود يه چيز باشه......
چي مثلا؟؟
نبود معرفت وشناخت كافي از محيط...
۴. چرا همه فكر ميكنن كه راست ميگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

با صــد اميد بر در اين خانه آمــدم
اقرار ميكنم كه تو خوبي و من بدم
مـردودتر ز من نبود بنده اي ولـي
باور نميكنم كه تو مـولا كني ردم
پ ن
۱.دلم به حال خودم ميسوزه،به فرصت هايي كه يكي پس از ديگري از دست ميدم،به سرماييه اي كه داشتم و الان .....
۲.خدايا،من از كجا اومدم؟؟دارم به كجا ميرم؟؟
۳.خدايا دستمو رها نكن.....
يكي از دوستاي صميمي دوره ي دبيرستان و همكلاسي دوره ي دانشگاهيم و صد البته رفيق تنهاييام چند روز پيش به خدمت مقدس سربازي مشرف شد.
ناراحت بودم.
اول از اينكه دوستم رفته بود و دوم بخاطر اينكه خودمم چند ماه ديگه ميرم،هر چي باشه اسم سربازي سنگينه
اما چيزي كه بيش از حد تحت تاثيرم قرار داد نامه ي الكترونيكي بود كه تو آخرين دقايق شب قبل رفتنش برام فرستاده بود،به رسم قدرداني از رفيقم متن نامه شو ميزارم،نميدونم اگه بياد ببينه خوشحال ميشه يانه؟
البته يه جاهايي از نامه رو ويرايش كردم،چون همه ي نامه رو نميتونستم بزارم(ميدونين كه...
)
اميدوارم از دستم دلخور نباشه.....
با سلام به.......
نميدونم چي شد كه يهو تصميم گرفتم بنويسم،اما بيشتر ميخوام حرفاي انباشته در دلم رو بگم،هروقت ................ اينا رو بخوني(هر كي ندونه فكر ميكنه سفر قندهار ميرم
)....
ميدوني ...
یه حس هایی تو زندگی هستش که فقط یه بار آدم تجربشون میکنه! یه حس هایی هم تو زندگی هستن که وقتی وارد روح آدمی میشن هیچوقت اونجا رو ترک نمیکنن! کم رنگ میشن، پر رنگ میشن ولی همون جا میمونن!
یه آدم هایی هستن که تو زندگی آدم یک تأثیری میذارن و میرن! یک آدم هایی که بدون اینکه خودت بدونی یک گوشه ذهنت جا خوش میکنن! نا خود آگاه همه کارت رو با اون مقایسه میکنی، منظورم الگو نیست شاید کاملاًیک ضد الگو باشن برات! شاید بخوای بر خلاف عملکرد اون عمل کنی!
شیرینی یک خاطراتی هستش که یک خاطره تلخ رو برات به جا میذاره!
یک درد هایی هست که باید ازش لذت برد تا بتونی قدر یک شادی رو بدونی!
یک روز هایی هستن که باید عذاب بکشی تا بفهمی آسایش یعنی چی!
همیشه فکر میکنم اصلاً اومدم به این دنیا اینا رو بفهمم تا بدونم انسان یعنی چی!!
همیشه فکر میکنم انسان یعنی همین مجموعه ای از این احساسات، رنجها، شادیها، درد ها، دلتنگی ها،خنده ها،گریه ها!!!
آخرش تموم میشیم، چه خوب که به یاد هم بمونیم با بهترین خاطره ها!
زندگی آدمی،شعری غم انگیزه که باید شادمانه سرود!
فردا ...
حلالم کن اي دوست.... 

پ ن
۱.هميشه بيادتم اي دوست......
۲.من خيلي گشتم،قالب مورد نظرم پيدا نشد،آخرش اولين قالب وبم رو به همه ي قالبها ترجيح دادم